الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
115
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )
13 - طريف ابو نصر گويد خدمت صاحب الزمان رسيدم فرمود صندل سرخ برايم بياور ، برايش آوردم سپس فرمود مرا ميشناسى گفتم آرى فرمود من كيستم ؟ گفتم آقاى من و زاده آقايم ، فرمود از اين نپرسيدم ، طريف گويد عرضكردم خدا مرا قربانت كند پس شما بيان كنيد برايم فرمود من خاتم اوصايم و خداى عز و جل بوسيله من از خاندانم و شيعيانم دفع بلا كند 14 - عبد الله سورى گويد من به بستان بنى عامر رفتم و ديدم پسرانى در غدير آبى بازى ميكنند و جوانى روى سجاده نشسته و آستينش را بر دهانش گذاشته . گفتم اين كيست ؟ گفتند محمد بن حسن بن على است و به صورت پدرش بود 15 - تكرار حديث سوم همين بابست باضافه اين جمله - گويد گفتم نامش ؟ گفت بپرهيز از آنكه از نامش بررسى كنى زيرا اين مردم برانند كه اين نسل قطع شده است 16 - على بن محمد بن قنبر كبير آزاد كرده حضرت رضا عليه السلام گفت صاحب الزمان از محل نامعلومى برابر جعفر كذاب در آمد در وقتى كه بعد از وفات امام يازدهم در ميراث او نزاع ميكرد